محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

478

خلد برين ( فارسى )

مير حيدر معمائى : قافله سالار چشم بندان طريق بينائى و در فن معما بست و گشاد خيال سحر تمثالش در كمال دقت و رسائى و از اعاظم سادات طباطباى دار المؤمنين كاشان و نقباى صاحب سيورغال زمان دولت خاقان جنت مكان بود . روزگار ناساز ، خدمتش را به بلاى عمر دراز كه خصم ديرين ارباب استعداد است مبتلا كرده سنين عمر عزيزش از نود متجاوز گرديد و در آن مدت مديد ، شهد و شرنگ روزگار غدار بسيار چشيد . از آغاز بهار جوانى تا اوان خزان زندگانى هرگز گلزار انديشه‌اش از خار خار محبت گلعذاران خالى نبود و تا راه نگاهش به تماشاگاه حسن لاله عذارى نمىافتاد چشم جهان‌بين را رخصت ديدن نمىداد . در بدايت كار كه بادهء جوانى در ساغر زندگانيش سرشار بود راه نگاهش به گلزار حسن سراپا بهار ميرزا جعفر پسر آقا بديع الزمان وزير كاشان افتاده پريخانهء دل را كه بندر عشق پرى پيكران جهان بود در بسته به آن آرام جان سپرد و چون به بلدى قائد قضا ، ميرزا جعفر را سفر هندوستان پيش آمد و در آن تيره خاكدان چراغ بختش روشن شده به پايهء بلند آصف‌خانى رسيد جناب مير را هواى مواصلت معشوق دلخواه از راه برده در عهد سلطنت ابد مدت نواب گيتىستان فردوس مكان رخت اقامت به ديار هندوستان كشيد و جناب آصف خان مقدم گرامى مير روشن - ضمير را وسيلهء نيكنامى خود شمرده خدمتش را منظور نظر سلطان جلال الدين اكبر كه در آن اوان فرمانفرماى هندوستان بود گردانيد و سالها مشمول عواطف و احسان آن پادشاه قدردان و در سلك مجلسيان وى منتظم بود تا شوق ادراك سعادت زيارت حرمين شريفين - زادهما الله شرفا و تعظيما - سلسله جنبان شده به دستورى داراى آن ديار ، سفر خير البلاد اختيار كرد . و آصف خان كه با گنجورى گنجينهء بحر و كان ، دينارى به خنجرگذارى نمىداد هزار تومان مجتمع الاجزاء از براى جناب مير فرستاد و خدمتش مقضى المرام به سعادت زيارت بيت الله الحرام سرافرازى يافته قرب دو سال در مكهء معظمه رحل اقامت انداخت . عاقبت آرزوى وطن مألوف خدمتش را